روز اول - تاریخ: 1395/6/31 ساعت: 9:24
سلام
خاطرات فروردین 95 تا مرداد 95 - تاریخ: 1395/6/30 ساعت: 18:13
سلامxa0xa0تو این 5 ماه کلی حال کردیمxa0خیلی ویلا رفتیمxa0خرید رفتیمxa0بیرون رفتیمxa0عذرا تو تلگرام هر روز بالای 50 بار دوووووست دارم میفرستادxa0بالای 50 بار و بیشتر اسم منو صدا میکردxa0xa0من توxa0 14 سال زندگی 14 بار اسم خودم رو نشنیدمxa0منو عذرا خیلی خوش بودیمxa0راستی سالروز آشنایی و پیوند ما یعنی ...
خداحافظ نفس - تاریخ: 1395/6/30 ساعت: 18:13
سلام به عشقمxa0xa0سلام به نفسمxa0سلام به همه وجودمxa0امروز 473 مین روزیست با هم هستیمxa0هیچ وقت ازت ناراحت نشدم جز چند روز پیش بابت یه موضوع ، که گذشتمxa0تو این مدت خاطرات زیادی داریمxa0xa0بقول خودت در 9 سال زندگیت این اندازه خاطره نداشتیxa0ما با هم بیرون رفتیمxa0xa0خرید رفتیمxa0ویلا رفتیمxa0س ک س ع...
خاطرات دی 94 - تاریخ: 1395/6/30 ساعت: 8:32
سلامxa0xa0قبل از هر چیز یادم رفت بگم عذرا از مهر 94 دیگه سر کار نمیرفتتو این ماه مهمترین اتفاق تولد عشقم بودxa0روز قبلش رفتم بازاربراش یه ساعت خوشگل گرفتمxa0تو ماشینم جاسازی کردمxa0فردا بهش گفتم بیا بریم بیرونxa0گفت اصلا شرایط ندارمxa0منم اصرار نکردمxa0فقط رفتم سر کوچه شونxa0بهونه خرید از سوپرمارکت ...
خاطرات بهمن 94 - تاریخ: 1395/6/30 ساعت: 8:32
سلامxa0xa0تو این ماه اتفاق جالبی افتادxa0هر روز اس و زنگ و ایمو تصویریxa0حدود 18 بهمن اینا بود نمیدونم چی شد عذرا گفت اس ندهxa0الان دقیقا نمیدونم چراxa0البته اتفاق خاصی نیفتاده بودxa0xa0منم گفتم باشهxa0اون موقع من هر روز وب مینوشتمxa0xa0یعنی تموم اتفاقات روزانه رو مینوشتمxa0xa0روز 22 بهمن تو خونه تن...
خاطره دوم در تیر 94 - تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 16:05
سلامxa0xa0xa0در این مابقی تیر 94xa0xa03 بار دیگه رفتیم ویلاxa0هر بار خیلی حال کردیمxa0از سوار شدن ماشین گرفته تا داخل ویلاxa0راستی جشن یک ماهگی رو هم با هم گرفتیمxa0ما خیلی خوشحال بودیم بخاطر دوست داشتن همxa0عذرا جووووووووووونم بووووووووووووووسxa0دووووووووووست دارررررررررررررممممممxa0
خاطرات مرداد 94 - تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 16:05
سلامxa0تو این ماه هم ، هر روز اس و زنگxa0البته تلگرام شروع کردیمxa0زمانیکه فرصت میکردیم بیرون میرفتیمxa0ویلا میرفتیمxa0خرید میرفتیمxa0جشن دو ماهگی گرفتیمxa0xa0یه روز خانم و دو پسرم که ییلاق بودندxa0xa0من عذرا رو آوردم خونه خودمxa0روز قبل براش یه گردنی گرفتمxa0گردنبند یه قلب داشتxa0xa0خیلی قشنگ بودxa...
خاطرات آذر 94 - تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 16:05
سلامxa0xa0دیگه حواسمون بیشتر جم شدxa0قرارمون رو یه شهر دیگه میزاشتیمxa0اون با سواری خطی میرفتxa0منم با ماشین خودمxa0اونجا سوار ماشین من میشدxa0تو این ماه امتحان داشتxa0یکی دو بار ویلاxa0xa0همین دیگهxa0بوووووووووووووووووووسسسسxa0خیللللی دوووووووسسسست دارررررررررررررررمxa0
18 خرداد 94 - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 23:53
سلامxa0دوشنبه 18 خرداد 94xa0xa0صبح زود اومدم بیرون از خونهxa0بلافاصله اس دادمxa0دیدم عذرا هم بیداره و منتظره منهxa0فقط اس دادیمxa0تلفنی نمیتونستیم حرف بزنیم چون شوهرش خونه بودxa0xa0توراه هم رانندگی میکردم هم اس میدادمxa0رسیدم ادارهxa0تو اداره هم اس و گاهی زنگxa0البته الکی زنگ میزدم محل کار عذرا و یه...
پایان خرداد - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 23:53
سلامxa0xa0تو این چند روز خرداد 94 هر روز صبح زود میرفتمxa0 ادارهxa0توراه اسxa0xa0بعداز ظهر ها زنگxa0من خیلی خوشحال بودمxa0راستی به عذرا گفتم من 20 سالمهxa0xa0عذرا هم گفت من 16 سالمهxa0گفتم من همیشه تو این سن باقی میمونمxa0هههههههههههxa0گفتم دنیا ارزش حرص خوردن ندارهxa0xa0همش دوست دارم و میخوامت شدید...
خاطره اول در تیر 94 - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 23:53
سلامxa0در این ماه مصادف بود با ماه رمضانxa0xa0من روزه میگیرمxa0یه روز به عذرا گفتمxa0xa0فردا تو تنهاییxa0ساعت 9 صبح بیا بریم ویلاxa0منم بدلیل مسافت روزه نمیگیرمxa0گفت باشهxa0البته روز قبل عذرا رفت آرایشگاهxa0ههههههxa0صبح ساعت 9 صبح بهونه کردم از سرکار اومدم بیرونxa0عذرا هم مرخصی گرفتxa0سوارش کردمxa0...

برچسب‌های مرتبط

روز اول مدرسه | روز اول که میخندیدی | روز اول ماه رمضان 1395 | روز اول عید فطر | روز اول ذی الحجه | روز اول عيد قربان | روز اول که دیدمش گفتم | روز اول دانشگاه چه کنیم | روز اول بارداری چگونه است | روز اول عید سعید فطر