قبل از هر چیز یادم رفت بگم عذرا از مهر 94 دیگه سر کار نمیرفت
تو این ماه مهمترین اتفاق تولد عشقم بود
روز قبلش رفتم بازار
براش یه ساعت خوشگل گرفتم
تو ماشینم جاسازی کردم
فردا بهش گفتم بیا بریم بیرون
گفت اصلا شرایط ندارم
منم اصرار نکردم
فقط رفتم سر کوچه شون
بهونه خرید از سوپرمارکت ، اومد بیرون
کادو تولد رو بهش دادم
خیلی خوشحال شد
و اون رفت و منم رفتم خونه
یکی دوبار هم تو این ماه رفتیم ویلا
اون تو خونه خودش اصلا حرف نمیزد
منم تو خونه خودم
اون تو خونه خودش دلخوشی نداشت
منم همینطور
البته هر روز تلگرام و ایمو تصویری
خیلی پیام میدادیم روزانه
از تموم اتفاقات زندگی هم با خبر بودیم
همین دیگه
عذراااااااااا جوووووووووونم دوووووووووووست داررررررررررررم
بوووووووووووووووووسسسسسسسسسسسسس
برچسب:
نویسنده: ماهان قاسمیپور