پسری که اسیر دختره شد و ...

متن مرتبط با «روز اول که میخندیدی» در سایت پسری که اسیر دختره شد و ... نوشته شده است

روز اول

  • نیلوبلاگ

    سلام...

    ادامه مطلب
  • خاطره اول در تیر 94

  • نیلوبلاگ

    سلامدر این ماه مصادف بود با ماه رمضانمن روزه میگیرمیه روز به عذرا گفتمفردا تو تنهاییساعت 9 صبح بیا بریم ویلامنم بدلیل مسافت روزه نمیگیرمگفت باشهالبته روز قبل عذرا رفت آرایشگاهههههههصبح ساعت 9 صبح بهونه کردم از سرکار اومدم بیرونعذرا هم مرخصی گرفتسوارش کردمرفتیم دو تا شهر اونطرف تریه ویلا گرفتمرفتیم داخل ویلاآروم عذرا رو بغل کردمبوسیدیممقنعه اش رو در آوردمنم دکمه مانتوشو باز کردم و در آوردمرفتیم رو تخت نشستیمآروم همدیگه رو لمس کردیمسخت بودکم کم لباسامون رو درآوردیمیه .... عاشقانههر دو ارضا شدیمرفتیم حمومبعدش لب...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    روز اول مدرسه | روز اول که میخندیدی | روز اول ماه رمضان 1395 | روز اول عید فطر | روز اول ذی الحجه | روز اول عيد قربان | روز اول که دیدمش گفتم | روز اول دانشگاه چه کنیم | روز اول بارداری چگونه است | روز اول عید سعید فطر