تو این ماه هم ، هر روز اس و زنگ
البته تلگرام شروع کردیم
زمانیکه فرصت میکردیم بیرون میرفتیم
ویلا میرفتیم
خرید میرفتیم
جشن دو ماهگی گرفتیم
یه روز خانم و دو پسرم که ییلاق بودند
من عذرا رو آوردم خونه خودم
روز قبل براش یه گردنی گرفتم
گردنبند یه قلب داشت
خیلی قشنگ بود
اونو تو خونه خودم بهش هدیه دادم
و اونروز خیلی خوشحال شد
و خودم دور گردنش بستم
یه اتفاق دیگه هم افتاد
چون خاطره خوبی نیست کلی میگم
فامیل عذرا هم جزو زیر مجموعه من بود
یه موضوعی به من گفت
منم از عذرا سوال کردم
عذرا هم گفت آره
من خیلی ناراحت شدم
گوشیمو خاموش کردم
عذرا اون روز تا شب فقط گریه کرد
و خلاصه اینکه به فامیلش گفت من با محمد رضا رفاقت دارم
اون فامیل ، خواهر شوهر عذرا است
خواهر شوهر عذرا اصلا باورش نمیشد
هرچند خواهر شوهر عذرا با عذرا اول رفیق بود بعد فامیل
ولی نسبت به این موضوع خیلی حسود بود
چیزی نگفت ولی همش میگفت اولشه اینقدر همو دوست دارین
یه کم زمان بگذره عادی میشین
خلاصه این بزرگترین اشتباهی بود که من و عذرا کردیم و موضوع رو به خواهرشوهرش گفتیم
این اتفاق بعدا خودش رو نشون میده
منتظر باشید
عذرا جوووونم بوووووووووووووس
شبت بخیرررررررررررررررر
خیلییییییییییی دوووووووووووست داررررررررررررررمممممم
برچسب:
نویسنده: ماهان قاسمیپور